از جُدایی‌ها حِکایَت می‌کُند
 بِشْنو این نِی چون شِکایَت می‌کُند
در نَفیرَم مرد و زن نالیده‌اَند
کَزْ نِیِسْتان تا مرا بُبْریده‌اَند
تا بِگویَم شَرحِ دَردِ اِشْتیاق
سینه خواهم شَرحه شَرحه از فِراق
باز جویَد روزگارِ وَصلِ خویش
هر کسی کو دور مانْد از اصلِ خویش
در نَفیرَم مرد و زن نالیده‌اَند
کَزْ نِیِسْتان تا مرا بُبْریده‌اَند
در نَفیرَم مرد و زن نالیده‌اَند
کَزْ نِیِسْتان تا مرا بُبْریده‌اَند
در نَفیرَم مرد و زن نالیده‌اَند
کَزْ نِیِسْتان تا مرا بُبْریده‌اَند